محصولات داغ



شهریور ۱۳۸۹

-بیشتر بدانید
ملت دور وايسادن به دعا كردن و آقا ماشالا بعد از روشن كردن موتور و بعداز كلي نذر ونذورات , تاشب دو سه بار با حسين لب رود رفتيم و سرعت سيل را نگاه كرديم وبار آخرهم تكه , زيرچشمي ديديم همه بچه هاي نظامي باهم بحث و مشورت ميكنن واشاره بما تا موقع خواب كه , كه "علي ممد" فرز پاچه ها را بالا زد وپيراهن رو را در اورد ومثل ماهي پريد تو آب وشنا....

کجایند مردان بی ادعا

-بیشتر بدانید
(نمی تونستم تو چشماش نگاه کنم ، یه حس مبهم ولی زیبا تو چشماش موج می زد) , با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ، توانست تا خود اردبیل برود ، اما آن جا , سرش رو می اندازه پائین زیر چشمی نگاه می کند حاج عبدالحسین گفت: آقا علی اکبر , بخوابه، علی اکبر از جایش فرز پرید، بعد از پنجره سرش را بیرون برد صدا زد...

سومین دوره جایزه ادبی فانوس

-بیشتر بدانید
پدر، در حال قطعه قطعه کردن تنه ی بلوط خشکیده ای است و می خواهد آن را برای آتش زیر ساج، آماده کند بچه ها هر کدام در , نه می توانم تکان بخورم و نه می توانم پایین را نگاه و مسیر طناب را دنبال کنم طناب را , چالاک و فرز از روی تخته سنگ ها به راحتی پایین می پرد و من آرام آرام به سختی،از دره پایین می روم , پسر زیر چشمی زن را نگاه کرد...

رمان: قرارنبود,

-بیشتر بدانید
28 ژوئن 2015 , برای همینم بنفشه و شبنم چشم سفید صدام می کردن موهام بی رنگ و , عزیز در حالی که تر و فرز صبحانه مرا آماده می کرد گفت: - ایشالله که , با ترس داشتم به دستی که سرنگ توش بود نگاه م کرد که چونمو چرخوند سمت خودشو و گفت: - اینجا رو , زیر چشمی نگاهی به من کرد و پوزخند زد انگار فهمیده بود تا چه اندازه ضایع شدم!...

جبهه وشهدا

-بیشتر بدانید
حسن گزارش را که می خواند ، زیر چشمی نگهش کرد , حسن فرز پرید پشت فرمان و دور زد , با لبخند حاج منصور، حال و هوای کسانی که در اتاق بودند تغییر کرد و انگار که چیز غریب و تازه ای دیده باشند با تعجب شروع کردند به یکدیگر نگاه کردن...

اردیبهشت ٩٥

-بیشتر بدانید
17 مه 2016 , زیر چشمی نگاهش را حس می کردم که با تحسین به کاغذم خیره شده بعد گذاشت سر , چشم باز کردم مهربانانه نگاهم کرد تیز و فرز کارش را انجام داد دوباره چشمانم , هر دو بدون نگاه کردن به هم سر در گوشی و تبلت حرف زدند پدر و مادر عزیز....
انا زندگی کردن توخارج سخته پشتکارو همت زیاد یمیخواد سخت کوشی میخواد و تو نشون , انا با دقت به رنگ طلائی تکه های کباب شدهی مرغ نگاه کرد که از فرط چرب بودن , دستای مهرزاد فرز به زیر فرمان رفتو یک شیشه ی باریک و یک لیوان بیرون اورد و , خیلی دوسش دارم میدانستم دخترم زیر چشمی من را زیر نظر دارد تا بنداند چقدر بازی را....

داستانی از هادی نودهی

-بیشتر بدانید
زیر چشمی لب های دختر را می بینم , و من بی آنکه نگاه از صورت دختر بردارم هم می خواستم فکر کنم که پدر می شوم و هم می خواستم علت همزمانی این دو واقعه را در یابم , دستمال کاغذی از کیفش در می آورد و شروع می کندبه پاک کردن پن کیک های ماسیده به صورتشحالا می , خیال می کنم فِرِز دستم است و روشنش کرده ام و افتاده ام به جان تمام آدم ها...

تلما و لوئیز

-بیشتر بدانید
از اونا که خودشون برا خودشون خودسر رشد کردن و رفتن تو هوا , می دانست که تا ماه ها و شاید هم سال ها بعد هنوز طعم مرور حرف ها و نگاه ها را توی ذهنش خواهد , زیرچشمی همه وقایع را می شنید و می دید , تند و فرز و سریع دمنوش گل گاوزبان درست کرد و برایش برد...

کافه کافکا

-بیشتر بدانید
زیر چشمی به چوبدستی نگاه می کردم , چند قدم مانده بود به درب بزرگ برسد خیلی فرز و چالاک خودش را روی زمین انداخت و میله ی پایین در را , تقریبا سوراخهای دماغش کنار چشمهایش قرار داشت و با هر بار پارس کردن کلی کف و تف از دهانش بیرون می پاشید...

داستان کوتاه

-بیشتر بدانید
از پیدا کردن این تخم مرغها خوشش می آمد , خانم میم ،سرشار از حس شعف از کشفی که کرده بود ،در یک حرکت سریع و فرز ،همانطور که , منشی هاج و واج زیر چشمی مرد را که از عرق زیر بغلش خیس خیس شده است نگاه می کند و از گریه ی زن گریه اش می گیرد...

یا علی(ع)

-بیشتر بدانید
28 آگوست 2016 , , نشسته بود و دستهایش فرز و چابک بالا و پایین می رفت و شیر از سینه ی گاو شُر شُر درون ظرف مسی که , مش صفر نگاه زیر چشمی به جیران کرد و گفت : , ۴) در صورت وارد کردن ایمیل خود، وضعیت انتشار نظر به اطلاع شما خواهد رسید...

اردیبهشت ٩۳

-بیشتر بدانید
21 مه 2014 , ترافیک وحشتناک بود اما زیاد فاصله نداشتیم ، برای پارک کردن یک نگهبان , و هی زیرچشمی ب رویا ک برام ادا در میورد نگاه میکردم و زیر لبی ب خاطر اینکه من ,, ما در خونه شون بودیم و یه ده دقیقه تا فرشته فرز بیاد دم در غاز چرندویم...

مهر ۱۳۹۲

-بیشتر بدانید
22 ا کتبر 2013 , زیرچشمی حالت های مختلف صورتش رو برانداز میکردم و قُلپ قُلپ نوشیدنی ولرم رو ,, نگاه کردن به تصاویر غذاهای چرب و پرکالری موجود در این مجلات باعث تحریک , می بینی اگه بخوای میتونی خیلی سریع و تر و فرز انجام بدی !...
21 جولای 2013 , اونقد خسته بودم که حتی حوصله بیرون نگاه کردن رو نداشتم , یه پلاستیک کردم تو دستم و خواستم بگیرمش اما خیلی تر و فرز بود ولی بالاخره در , رستم از لج من موقع ناهار با چنان ولعی اون بالها رو میخورد و زیر چشمی نگام میکرد،منم....
بنا براین موقع سفر باید از همه نظر آماده دست و پنجه نرم کردن با مشکلات باشی که , قدم یک قدم کیف به دست و با پای پیاده و گهگاهی نگاه به درون رودخانه خروشان ارس , ژست به اصطلاح دوب و چوت وبدون لبخند(حالت متعصبانه ) داد و زیر چشمی نگاهی به ما , به شوخی گفت اینها را به برق وصل کردند که چنین تند و فرز بالا و پایین می پرند...

پا توی کفش داستان نویسها

-بیشتر بدانید
مادر و پدر که جلوتر از من داخل شده بودند داشتند با غیض منو نگاه میکردن , چقد سخت بود پاره کردن این زنجیر و رفتن بی تو , وسط فقط دخترخاله من تک و تنها نشسته بود و و با یک نیمچه اخمی، زیرچشمی منو نگاه میکرد , با اون هیکلش چقدر فرز بود...

گذرگاه

-بیشتر بدانید
11 ژانويه 2012 , شیرها هم زیرچشمی به ما نگاه می کردن و با غرور از کنارمون رد می شدند , برای دست شستن از محل چادر دورشدم و موقع برگشت دیدم ،یه موجودی فرز و چابک....

ĢÏRL ØR ßØΫ

-بیشتر بدانید
25 سپتامبر 2009 , ۶ ) عین مارمولک فرز باشه , زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن , علت برخورد با سقف ، به سقف پاشیده شدند و امدادگران مشغول جدا کردن این نفرات با , بگيريد (كه بيخود كردي) بايد زير چشمي طوري كه متوجه شما نشه زيره نظرش بگيري...

(( بامزه بیا تو ))

-بیشتر بدانید
( بامزه بیا تو )) - خواندنیهای جالب - این وبلاگ جهت شاد کردن شما طراحی شده! بله شما مخاطب , بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد آمریکایی ها که , حسابي فرز و تيزه اما تو چي ؟ ,, چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه...

10 ترفند که باعث خوش عکس تر شدن شما می شود

-بیشتر بدانید
5 دسامبر 2016 , با این ژست، زمانی که به دوربین نگاه می کنید، بدن تان کشیده و شکیل تر دیده می شود و سبب می شود، دوربین تصویر شما را در بهترین زاویه شکار....
10 دسامبر 2016 , مامان زیر چشمی می پاییدم تا رویش را می کرد , از بابا پرسیده بودم : - اینها کی ان که با هم عروسی کردن؟ بابا گفته بود , لباسهایمان را تن کردیم، حسن یک گوشه ایستاده بود نگاه می کرد بابا به حسن , خیلی فرز بود بابا روی حرف....